بهانه ای برای با هم بودن…

اسفند ۲۱م, ۱۳۹۰

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم…

نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش به حال روزگار… گر نکوبی شیشه غم را به سنگ …هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ…

+سلام…سلام… صدتا سلام… بچه ها کجایین ؟!

بشتابید به گفتگوی آزاد عمومی…

امضا : نون.الف

 

آمدیم نبودید!!!

آذر ۲۱م, ۱۳۹۰

خدای من!چگونه نا امید باشم در حالی که تو امید منی!…

سلام…
هستم…هستی…هست؟!

برای نون جون …

مهر ۴م, ۱۳۹۰

سلام اینجا پارازیت است جایی که دوستی هایش با هر جای دیگه فرق می کنه جایی که دوستانش با بقیه فرق دارن … آره اینجا همه چیز با همه جا فرق داره حتی حالا که دیگر کمتر کلاسی برپا میشه ، کمتر فرصتی میشه تا بشه دوباره با هم بود اما برای همه اینجا جایگاه خاصی در دل داره هنوز به یادشیم و این یعنی اثبات گفته ی ابتدایی من یعنی پارازیتی ها هیچوقت کلاس بن بست پارازیت رو فراموش نمی کنن …

ما همیشه در اینجا به یاد هم بودیم و هستیم همیشه کنار هم بودیم در غم و شادی خواستیم که بگیم با همیم حالا امروز می خواهیم یه طرح ختم صلوات بذاریم برای شادی روح مادر بزرگ عزیز نون جون که از بین ما پرکشیدن و رفتن … نون الف عزیز دوستی که همیشه در همه ی شرایط هوای هممون رو داشتی برای تو و خانواده ی عزیزت از خدا طلب صبر داریم  …

نون جون نمی دونم چی بگم خودت می دونی در این مواقع حرفها چقدر سخت بیان میشن فقط آبجی ما رو در غم خودت شریک بدون ….

روح مادر بزرگ عزیزت شاد و قرین رحمت انشالله ….

در وب می نا جون طرح ختم صلوات گذاشته شده به اونجا سر بزنید …. http://silentcity.blogfa.com/

الهم صل علی محمد و آل محمد

روز وصل …

شهریور ۳۱م, ۱۳۹۰

روز وصل دوستداران یاد باد

یاد باد آن روزگاران یاد باد

گرچه یاران فارغند از یاد من

از من ایشان را هزاران یاد باد…

+ سلام… آیا میتوانیم دور هم باشیم؟!

 

برای حورای عزیز . . .

مرداد ۳۱م, ۱۳۹۰

در کوچه ِ باغ ِ زمان ، زندگی جاریست …

سال ها می آیند و می روند …

ما ه ها می آیند و می روند …

در کوچهِ باغ ِ زمان اما ، زندگی همچنان جاریست …

خاطرات ، تلخ و شیرین رقم می خورند …

تکرار می شوند … متولد می شوند … می میرند …

در کوچه باغ زمان اما ، زندگی همچنان جاریست …

آدم ها می آیند و می روند … بعضی وسیع … بعضی حقیر …

و تازه پر کشیده  ی دل تو ، بی شک وسیع …

و امروز روزی هر چند تلخ …

شیرین است برای ” او ” که حجم تنگ زمین ،

برای روح وسیعش حقیر بود و حقیر . . .

+

+

تسلیت گاه بی رحمانه ترین واژه ایست که به زبان می آوریم …

تسلیت نمی گم … فقط و فقط از خدا صبر طلب می کنم برای حورا و خانواده ش …

+

+

دوستان اگه همراهی کنین ، می خوایم برای شادی روح “ مادر ” حورا …

یه ختم قرآن بگیریم … هر کی پایه اس … بسم الله . . .

شروعی دوباره . . .

خرداد ۹م, ۱۳۹۰

هیچی به خوبیه تکرار یه حس دوست داشتنی نیست …

هیچی به خوبیه شنیدن خبر تکرار یه اتفاق رویایی نیست …

هیچی به خوبیه شروع دوباره ی یک تسنیم تازه نیست …

.

.

قراره یه بار دیگه …

همه با هم …

یه جایی شبیه تسنیم …

یه ماهی … به لطافت رمضان …

دور هم جمع بشیم …

در تسنیم ۳ !!!!

.

.

.

هر کی پایه اس …

بسم الله .

امتحان و فراتر از امتحان

بهمن ۱۱م, ۱۳۸۹

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
این باز هم به سبک پارازیت بود
فصل امتحانا بود و هست …. بود برای یه عده مثل من چون الان فقط دوتا نمره مو نمیدونم و هست برای اونایی که همچنان مشغول تخلیه اطلاعاتی روی برگه های سفید هستن.
امتحانا چطور بود؟ (خوب این که پرسیدن نداره امتحان معلومه دیگه حالش خوبه)
حال شماها تو دوران امتحانا چطور بود؟ ( کلافه، یا از اونایی که تخت میگیرن تا صبح می خوابن)
فکر می کنید بعدش حالتون چطور بشه؟ ( مثلا” وقتی نمره هاتون رو روی سایت یا برد دانشگاه می بینید)
راستی برنامه تون برای بعد از امتحانا چیه؟ ( البته اگه شروع ترم جدید اجازه ی برنامه ریزی بده)
بترکونید پست رو که دلم برای اون روزا تنگ شده
از خاطره های جالبتون هم بگید، تقلب ها ( بلا به دور)، سرکار گذاشتنا و خلاصه هر چی که جالب بوده براتون
سلام ای غروب غریبانه ی دل

کربلایی میشویم

آذر ۱۶م, ۱۳۸۹

با سلام و عرض تسلیت به مناسب فرا رسیدن دهه ی محرم و شهادت سید جوانان اهل بهشت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و هفتاد و دوتن از یاران با وفایش خدمت تمام دوستان سیاهپوش پارازیتی.
به ماه محرم که نزدیک میشیم همه یاد و خاطره ی هیئت و های عزاداری و سینه زدن و ها و دسته های کوچک و بزرگ عاشقی که توی کوچه و خیابون ها به عزاداری میپرداختن واسمون تداعی میشه این لحظه ها از بچگی مارو همراهی میکنن از اون زمانی که دست مامان و باباهامونو میگرفتیم و میرفتیم تکیه ها و حسینیه ها تا حالا (که گاهی تنبلی میکنیم و نمیریم گاهی هم بهونه های جور و واجور میتراشیم و از زیر بار در میریم) ولی عشق اونی که باید باشه همیشه همراهمون بوده و به احترامش همیشه توی این ماه محرم خیلی چیزها رو به خودمون حروم کردیم چون واقعا محبتش توی دل هر کسی که افتاد از بین نمیره.
عشق و معرفت حسین رو توی این جمله یاد گرفتم:
اینکه آمده ام به اختیار من نبود، من میروم چون خوانده شده ام.من از سوی کوفه ندایی می شنوم که بر آن کسی شنوا نیست. راحله تمام حجت من بر مسلمانی حسین بن علی بود. آنچنان که تو به من گفتی و در آن مجلس شیوخ از حسینی می گویند که به راه دنیا رفته است ، گفتم نکند دیر شود و حقیقت را نیافته و همه عمر در زیر سایه بان شک اسف بخورم چرا بر حقیقت دانا و بینا نیستم

امیدوارم بتونیم توی این محرم دوست دارهای خوبی برای اقا ابا عبدالله(ع) باشیم و عشقش رو توی دل هامون مستحکم کنیم.

دانش آموز/جو!

آبان ۱۲م, ۱۳۸۹

اولا:دانش آموزان عزیز ۱۳ آبانتون مبارک!

ثانیا:این پست یک فقط برای خارج شدن پارازیت از جو کنکور و دانش آموزی و ورودش به جو آزاد و باز دانشجوییه! ;)

دانشکده داروسازی دانشگاه اصفهان

ثالثاا:اینجا دانشکده ی ماست:دانشکده ی داروسازی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان.ببینید به زندگی امیدوار شید!

رابعا:من حرفم نمیاد،یه سری لینک میذارم خودتون ببینید و هر چی به ذهنتون رسید بگید

وبلاگ دانشجویانٍ

داروسازی اصفهان ورودی۸۹

پزشکی اصفهان ورودی ۸۹

دندان پزشکی اصفهان ورودی ۸۹

داروسازی شیراز ورودی ۸۹

داروسازی تهران ورودی ۸۹

داروسازی شهید بهشتی ورودی ۸۹

داروسازی ساری ورودی ۸۹

داروسازی یزد ورودی ۸۹

داروسازی اهواز ورودی ۸۹

و امثالهم!

*در مورد گزینش لینکا:لینک از این قبیل زیاد بود اما کاملا مشخصه که من دانشجوی “داروسازی” دانشگاه “اصفهان” هستم!

فرهنگستان ادب

آبان ۲م, ۱۳۸۹

فضای کنکور حال آدم رو میگیره بریم کانال۲
آقا میبینیم که شاعران و ادیبان جدیدا توی پارازیت زیاد شده گفتیم هم پستی عوض کنیم و هم حالیا ببریم که در این دیر خرابات ساغزی بنوشیم و رندی کنیم.
نه دوباره پاییز اومده و هر کی هرجاست و همه هم دستی ب یک آتش دارند و سالی یک بار پارازیت آپدیت میشه گفتم بیام از این مهجوری و مجهولی درش بیارم و آپدیتی کرده باشیم و تا چند ماه دیگر توی همین پسته کامنت بزارید و به گپ و گفت بنشینید که دیگر از این فرصت ها کم پیش میاد مگر این که نرگس خانومی آی کیویی بعد از سالی از راه برسن یه حالی به وب بدن بدویید بیایید که “آپ” رفته ز جوی باز نمیگردد.
ضمنا از شاعری در بیاییم بریم تو رئالیسم چند تا نصیحت برادرانه بکنم از نوع درسی اش واسه کارشناسی ارشدی ها و کارشناسی ها :
۱٫درس بخونید که اونطور که فکر میکیند هم زمانی نمونده.
۲٫این واسه حوراست: کنکورهای ازمایشی رو شرکت کن هر وقت دیدی به برنامه ات کاملا رسیدی میری کانون واسه آزمون بعدیش ۹۵۰۰ تومن پول میدی اگه دیدی ماه بعدی نرسیدی نمیری دیید ماه بعدیش رسیدی دوباره میری همون مبلغ رو میسلفی ازمونتو میدی(وگرنه بدون آزمون اصلا نمیشه).
۳٫اگه مثل من بی حوصله میشید درس خوندن رو واسه خودتون سخت نکنید بگید اگه الان حوصله درس خوندن ندارم به جای بیکار خوابیدن و زل زدن به یه نقطه و موزیک گوش دادن لم بدید رو تختتون فیش برگ هایی که واسه کلمات زبان(درسی) تهیه کردید بخونید یا برید تست درس مورد علاقه تون رو بزنید یا بهتر از همه ی اینا پی دی اف یکی از درس هاتونو بریزید رو موبایلتون هیمنطور که داری موزیکتو گوش میدی حد اقل روی این درستون نگاهی بندازید و روخونی کنید(نیازی به حفط نیست) اما یادتون باشه هر وقت زمان داشتید بشینید خوب بخونید.
زندگی فرصتی است غنیمت بشماریدش…
پ.ن: زیر بر این همه کتاب کمرم خم شد(کوله ام هم جاداره تا میتونم هم کتاب میریزم توش میرم کتابخونه). :D